تبلیغات
عکس هایی از طبیعت گردی در ماکو - درود بر تو ای خاکستر عشق

درود بر تو ای خاکستر عشق

جمعه 30 بهمن 1388 11:22 ق.ظنویسنده : Omid Ghahreman

 

سالها پی غنچهء عشقی گشتم که هرگز نشکفت و تنها خاکستری سرد از سروده هایم و دلم بر جای گذاشت. آری داستان من و تو، وقتی نگهم بر دیدگان سردت افتاد ، اینچنین اندیشیدم که دارندهء چیزیست که من جویای آنم ، وقتی که در کوچه پس کوچه های سکوتم به دنبال نگاهت پرسه زدم دریافتم که در سرآغاز عشقم و در زندانت اسیر گشته ام ، هر لحظه در ژرفای وجودم زمزمه خواهش برپا کردم که خواستارم باش تا سربه پایت کنم ، جان فدایت کنم ، هر روز اشعارم را با گل سرخ نشکفته ای تقدیم تو کردم ، تو می دانستی که عشقت مجنونم کرده است ، از ته قلب نامت را می خواندم که جویایم شوی ، تورا در آغوش می فشردم وبی اختیار اشک چشمانم نثار گونه های تو می شد، تو دیدی اوج عشقم را که همچون دریایی لبریز از چشمانم سرازیر می شد، چون سایهء مرده ای وانمود کردی که عاشقم شدی و مرا دیوانه مهمانی خود کردی

بسیار گذشت از آن روزها و تاریخ به من آموخت

که پاییز گل سرخ و گل یخ نداند سردی چشمان تو پاسخ این قلب نشاید

این سردی قلب است که چشمان سراید اینک نفس آه از این دل براید

ای سرخ گل عشق دلم باز چه کردی عاشق شدی و فصل نو آغاز بکردی

رفتی و نوشتی که آواره عشقی چون سایه پی لیلی مجنون بگشتی

فهمید لیلای تو که تو چه نوشتی انداخت به غربت هرآنچه تو نوشتی

باد آمد و برد سرخ گلت را خاکستر این عشق فنایی دلت را

اینک او رفته است و من با یادش زنده ام- شعری از امیدرضا قهرمانزاده


آخرین ویرایش: - -

 
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:37 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I'll be sure to bookmark it and return to read more of your useful info.

Thanks for the post. I'll definitely return.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر