تبلیغات
عکس هایی از طبیعت گردی در ماکو - شهر غم (شاعر : امیدرضا قهرمانزاده )

شهر غم (شاعر : امیدرضا قهرمانزاده )

جمعه 30 بهمن 1388 11:15 ق.ظنویسنده : Omid Ghahreman

 

این قطعه شعر در احوال کسی است که در عشقش شکست نصیبش می شود و معشوقش عشق او را بی معنا می پندارد امیدوارم از این شعرم خوشتون بیاد:
بشنو مرا با قلب عریان آمدم   از شهر غم سوی تو گریان آمدم
آمدم تا راز خود رسوا کنم   هر که هستی با دلت غوغا کنم
آمدم افسانه ها از مردم شهرم بگویم   غصه ها از عشق و عشق بازی بگویم
مردمم گشتند همه دیوانه لیلی و مجنون   اشکان ز چشمان جاری و دلها پر از خون
من که بودم پادشه در شهر مجنون   گشته ام دیوانه و مجنون اکنون
گشته ام آواره از شهر و دیارم    تا پیشت باشم و باشی تو یارم
لحظه های زندگی با هم شماریم    خنده ها با هم زنیم با هم بباریم
من که گفتم قصد خود در جمله هایم   تو بگو هر چه گویی من گدایم
در سکوتت من که هیچ معنی نیافتم   یا که احساس خوشی در دل نیافتم
وای بر من کین عاشقی راهی ندارد ؟   این دل آواره ام یار و دلداری ندارد ؟
...می شوی دور از من و غرق نگاهم    منتظر من مانده ام بکن نگاهم
شعر از: امیدرضا قهرمانزاده

وقتی که عشق شکست می خورد

آخرین ویرایش: - -

 
چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:31 ب.ظ
Appreciating the persistence you put into your website and detailed information you provide.
It's nice to come across a blog every once
in a while that isn't the same old rehashed information. Fantastic read!
I've saved your site and I'm adding your RSS feeds to my Google account.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر